At Least 5 Political Prisoners Still On Hunger Strike

At Least 5 protester political prisoners are still on hunger strike. 

  1. Human rights activist prisoner Hossein Ronaghi Maleki on his  4th day of hunger strike in Evin prison
  2. Journalist Evin prisoner Saeed Faghih Razavi on his 7th day of hunger strike in Evin prison
  3. Rajai Shahr political prisoner Iraj Hatami who is in hunger strike before iranian new year 20 december 
  4. Rajai Shahr political prisoner Farid Azmoudeh who is in hunger strike since before iranian new year 20th december 
  5. Political prisoner Behzad Tarahomi who is in hunger strike since before iranian new year 20th december in Rajai Shahr prison

FB March 28, 2016

Non-Exhaustive List Of Sick Political Prisoners During Naw-Ruz

Here the names of some rights activist prisoners who are sick and held in prison during iranian new year Naw-Ruz

  • Lawyer Human Rights Activist Abdolfattah Soltani, 
  • Human Rights Activist Narges Mohammadi 
  • Journalist Isa Saharkhiz
  • Political Prisoner Ahmad Danesh Pour Moghadam
  • Human Rights Activist Hossein Ronaghi Maleki
  • Kurdish Political Prisoner Zeinab Jalalian
  • Hadi Ghaemi, director of the International Campaign for Human Rights in Iran
  • Political Prisoner Mphammad Nazari
  • Journalist Saeed Razavi Faghih

FB March 21, 2016

نوروزتان مبارك

پیامهای مرکز جهانی بهائیبیت العدل اعظم الهى
نوروز ۱۳۹۵

ستایندگان اسم اعظم در مهد امر الله ملاحظه فرمایند
ای دوستان رحمانی، آغاز بهار دل‌نواز است و فصلی بدیع در حیات پر رمز و راز طبیعت و مرحله‌ای جدید از بهار روحانی در حیات عالم انسانی. نوروز است و تجدید حیات کائنات در جلوه و بروز. عصر نزول فیوضات الهی است و هنگام شادمانی و انتشار نغمات ربّانی. در اعتاب مقدّسۀ علیا به یاد شما عزیزان هستیم و این عید سعید را به شما و همۀ شهروندان شریف و صلح‌دوست آن سرزمین مقدّس شادباش و تهنیت می‌گوییم.
قرن‌ها است که این فرخنده عید باستانی با فرح و سرور گرامی داشته می‌شود ولی به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء فی‌الحقیقه هر روزی که انسان به یاد خدا باشد و به ترویج اخوّت و خدمت به نوع بشر پردازد آن روز عیدی مبارک است. الحمد لله زندگی شما وقف گسترش وحدت و یگانگی و همکاری در راه رفاه همگانی است. از اینرو برای شما جمیع ایّام بالقوّه حکم عید را دارد و مسرّت و شادی شما حقیقی و سرمدی است. حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند « در آبادی ایران و ترقّی ایرانیان بذل جهد بلیغ و سعی عظیم فرمایید »، و شما در پیروی از این بیان و علی‌رغم تضییقات وارده کما کان با وفاداری و محبّت و امانت و صداقت، همراهان شایسته‌ای برای هم‌وطنان عزیز خود در راه ترقّی و تعالی ایران عزیز هستید. قدر مقام و منزلت خود را بدانید و افزایش پشتیبانی اهالی کشور از حقوق قانونی شما و ازدیاد خیل ایرانیان روشن‌ضمیر و علاقه‌مند به آشنایی و پذیرش تعالیم الهی را با خضوع و خشوع و شکرگزاری و شعف، از جمله برکات استقامت سازنده و اعمال طیّبۀ طاهرۀ خویش شمرید و به سلوک در این صراط مستقیم ادامه دهید. در این مسیر پر نشیب و فراز مرکب شما صبر و بردباری است، توشۀ راه‌تان هدایات ربّانی، پشتیبان‌تان تأییدات ملکوتی، سرمنزل مقصودتان تحقّق وعود حتمیّۀ الهی، و اجرتان سرور قلب مولای بی‌همتا و سعادت در عالم اخریٰ.

[امضا: بیت العدل اعظم]

La réponse Baha’ie au terrorisme

L’extrémisme et la montée des idées nationalistes en France, en Europe et même maintenant aux États Unis démontrent que seules les religions ne sont pas sources de ce fanatisme grandissant. 

Il reste néanmoins vrai que les dernières atrocités et les tuerie des journalistes Charlie Hebdo, les massacres au Bataclan, la montée de la barbarie de l’Etat Islamique en Iraq et en Syrie, ont été revendiquées au nom d' »Allah » et de religion. 

En réalité, nous devons admettre que nous appartenons tous à une seule espèce humaine, ayant la terre pour commune patrie. Tous les secteurs de la vie, tels que Internet, les moyens de transport reliant toutes les régions du monde les unes aux autres, démontrent cette unité mondiale. Seul la sphère religieuse et les religions établies semblent rester ignorantes vis à vis de cette idée  » la terre n’est qu’un seul pays et tous les hommes en sont les citoyens »

La foi Baha’ie, la dernière religion en date née il y 173 ans, continue de réclamer cette unité de l’humanité, du créateur et de la religion. 

Si nous admettons que nous sommes tous, des êtres humains créés par le même créateur, il deviendra évident que les sources religieuses sont « une » également. 

Seule cette unité de l’humanité pourrait être la réponse pour enrayer ce fanatisme, ces tueries et barbaries qui entachent la vie de tant d’être humain à travers le monde. 

… à suivre 

 

FB March 18, 2016

قدرت فناناپذیر

 

چه کسی جرأت دارد بگوید جامعه‌ی بهاییان ایران ضعیف شده است؟ کجا و کی آثار ضعف و زبونی در آن مشاهده شده است؟ چه کسی سند و مدرکی در این زمینه ارائه کرده است؟ چه شخصی نشانی از این پدیده مشاهده نموده است؟

افزون بر سی سال است که یک دین و یک دولت و یک امّت متحدانه و محیلانه، علیه این جامعه‌ی تنهای بی‌دفاع، وارد کار زار شده‌اند و از پایین‌ترین مراتب تا عالی‌ترین مراجع، هرچه که از دست و زبانشان بر می‌آمده است، برای تخفیف و تحقیر و نابودی و اضمحلال آن انجام داده‌اند. در این مسیر، چه طرح‌ها و توطئه‌هایی که ریخته نشد و چه اعمال و اقداماتی که صورت نگرفت. رهبران منتخبش را به اسارت کشیده و معدوم کرده‌اند؛ صدها نفر از اعضای بی‌گناهش را به جوخه‌ی رگبار یا به طناب دار سپرده‌اند؛ کارکنان و زحمت کشانش را از کار برکنار نموده‌اند؛ حقوق حقه‌ی بازنشتگانش را قطع کرده‌اند؛ عرصه را بر فعالان خود جوش و سخت کوشش در عرصه‌های اقتصادی تنگ نموده‌اند؛ مؤسّسات و مغازه‌های آنان را به آتش کشیده یا مسدود کرده‌اند؛ تشکیلات منتخب مردمیش را تعطیل نموده‌اند؛ فقر و فلاکت فرهنگی را بر آن تحمیل کرده‌اند؛ جوانانش را از تحصیلات عالیه محروم داشته‌اند؛ بر مؤسّسات خودساخته اش برای تأمین حداقل علم و دانایی برای فرزندان خود پیاپی تاخت و تاز کرده‌اند؛ امنیّت حقّه را از کودکان و نوجوانانش در مدارس و دبیرستان‌های کشور بازداشته‌اند؛ برمنازل و مؤسسات خصوصی اعضایش در گوشه و کنار مملکت هجوم برده‌اند؛ در اغلب شهرها و حتی روستاها، قبرستان‌هایش را با ماشین‌های سنگین ویران کرده و از میان برده‌اند؛ اموال شخصی و خصوصی اعضایش را ضبط کرده و با خود برده‌اند؛ صدها بل هزارها نفر از آنان را بی‌جهت و بی‌دلیل، دستگیر کرده و به زندان افکنده‌اند؛ رسانه‌های کشور را میدان افترا و اتهام و اکاذیب بر علیه آنان نموده‌اند؛ حق دفاع از شرافت و عزّت خود را از آنان سلب کرده‌اند؛ به آنان تهمت‌های ناروا و ظالمانه بسته‌اند و بر اساس آن‌ها عمل نموده‌اند؛ بی‌مدرک و سندی آنان را به بیگانگان و دشمنان نظام ایران منسوب داشته‌اند؛ در مجامع و محافل بین المللی عیله آنان افترائات و اکاذیب اشاعه داده‌اند؛ در جهت هتک حرمت و حقوق آنان کتاب و روزنامه و رادیو و تلویزیون را میدان جولان بی‌امان خود نموده‌اند؛ و در مجموع، هرکاری که می‌توانسته‌اند کرده‌اند و هر تهمتی که می‌خواسته‌اند زده‌اند؛ و فقط یک  کار مانده است که انجام نداده‌اند؛ که آن هم یا به فکرشان نرسیده و یا هنوز جرئت انجام دادنش را نیافته‌اند.

با توجه به اصول علمی و قواعد روانشناسی اجتماعی، و با رجوع به تجارب تاریخی، محاسبات دشمان قسم خورده‌ی امر الهی کاملا درست بوده است. جامعه‌ای بی‌دفاع که ضرباتی چنین مهلک و مستمر و مداوم بر پیکره اش وارد آید، قطعا باید نابود شود و حتما باید معدوم  گردد. یا لااقل اگر چنین نشود، باید آثار یأس و نومیدی و مرگ و نابودی در رفتار و گفتار اعضای آسیب دیده اش مشاهد شود. باید به خاک افتاده باشد و به ذلت و زبونی گرفتار آمده باشد. باید سر تسلیم فرود آورده باشد و از مسیر و مقصود خود منحرف گشته باشد. باید به توبه و انابه افتاده باشد و دست چاکری و بندگی دراز کرده باشد. باید از عرصه‌ی اذهان و افکار بیرون رفته باشد و فراموش شده باشد.

اما آیا به واقع چنین است؟ آیا جامعه‌ی بهایی ایران به چنین وضعی گرفتار آمده و به چنین سرنوشتی دچار شده است؟ باید بر اساس وجدان بیدار و هشیار و منطبق بر انصاف و عدالت قضاوت کنیم. آیا این جامعه مفلوج و مفلوک شده است؟ آیا به زمین ذلّت خورده است؟ آیا فراموش گشته است؟ آیا دیگر آثار حیات و حرکت در آن دیده نمی‌شود؟ آیا هیچ حرف و حدیثی از آن به گوش نمی‌رسد؟ آیا هیچ ذکر و یادی از آن در جریان نیست؟  آیا هیچ ندا وصدایی در دفاع از موجودیت آن بلند نیست؟

آری محاسبات دشمان دیرینه‌ی امرالهی ظاهراً صحیح بوده است؛ اما نکته در این است که آنان نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند یک عامل و پارامتر مهم را در این محاسبات تخصّصی منظور دارند و آن این که این جامعه، از مائده‌ی ایمان به حقانیت موعود عالمیان تغذیه می‌کند و از سرچشمه‌ی ایقان به عظمت محبوب جهانیان می‌نوشد.

در مجمعی شرکت کردم که میانگین سنّی حضّارش حدود هفتاد و پنج سال بود. آنان گروهی از بندگان جمال ابهی بودند که در منزلی گرد آمده بودند تا به ذکر الهی بپردازند و قلوب یکدیگر را شادمان و مسرور سازند. حدود چهل نفری می‌شدند. در نگاه ظاهر، چهره‌هایی چروکیده و موهایی برباد رفته و گیسوانی سفید شده و قامت‌هایی خمیده دیده می‌شد. سطح صورت‌ها نشان از سالیانی رنج و الم داشت که از یک سو داستان ظلم و بیداد را می‌گفت و از سویی دیگر، دغدغه‌ی بزرگ کردن و محافظت نمودن و تربیت کردن فرزندان دلبند را نشان می‌داد. آخر آنان همراه یکدیگر، از گذرگاهی رعب آور عبور کرده بودند؛ ریگ زاران محرومیت را طی نموده بودند و تیغستان‌های آزار و اذیت را در نوردیده بودند؛ از سنگلاخ‌های سخت ستم بالا رفته بودند و از تنگناهای تاریک جفا عبور نموده بودند. آنان عمری را با ظلم زندگی کرده بودند و با ستم به سر برده بودند، تا آنجا که گویی اصلا با ظلم انس گرفته بودند و با ستم دوست شده بودند. آری، آنان ظلم را در دستان پینه بسته‌ی خود گرفته بودند و تماشایش می‌نمودند و ستم را در دامان گسترده‌ی خود جای داده بودند و نوازشش می‌کردند؛ ظلم در برابر ایمانشان به زانو در آمده بود و ستم در مقابل استقامتشان به گریه نشسته بود.

بعد از گفتگوهایی صمیمانه و عاشقانه، نخست دل‌های دریائیشان به ذکر محبوب عالمیان پرداخت. حین ارتفاع لحن مناجات به درگاه قاضی الحاجات، چنان ساکت و آرام می‌نمودند که گویی همه‌ی  حرکات وجودیشان متوقف شده بود. سکوت و توجه و تمرکز بر فضای مجلس مسلط بود. و هنگامی که زیارت مناجات‌ها به انتها رسید، برق چشمانشان نشان از طپش قلب‌هایشان داشت؛ طپشی که خون محبت الهی را در رگ‌هایشان جاری می‌کرد. بعد بنای آواز و ترانه گذاشتند و به پایکوبی شادمانه پردختند. زنجیره‌ی سرور و نشاط، قلب‌هایشان را به هم متصل کرده بود و همه را،همراه و همصدا با هم، به شادی و شعف آورده بود. سرور و نشاطی حقیقی و صمیمی، فضای سالن را پر کرده بود. چشم‌هایی که گذار سالیانی پرستم را دیده بود، اکنون می‌درخشید و دست‌هایی که کارهای یک عمر را کرده بود، حالا بشکن می‌زد و پاهایی که راه‌های دراز را پیموده بود، اکنون حرکت موزون می‌نمود. صدای هلهله و شادی از گوشه و کنار مجلس به گوش می‌رسید. هیچ سیمایی گرچه سالخورده، غمگین نبود و هیچ چهره‌ای گرچه فرتوت، مأیوس نمی‌نمود. دو جوان برازنده‌ی مهمان، به زیباترین وجه، ملودی‌های نشاط تولید می‌کردند و همگان با وجد و طرب همراهی می‌نمودند. پیش خود اندیشیدم شاید در هیچ جای دیگر این سرزمین سرمازده، مجمع سالخوردگانی ستمدیده، با این همه حرارت و حرکت و حیات یافت نشود. سپس موقع پذیرایی شد. همه به گرد یکدیگر از اطعمه و اشربه‌ای که گروهی از خادمین خالص متقدمین، تهیه کرده بودند متنعم گشتند. همچنان سرور و حبور علمدار مجلس بود و شادی و نشاط میدان دار محفل. می‌گفتند و می‌خندیدند و غذا میل می‌کردند. عشق صمیمی در هر سیمایی مشاهده می‌گشت، و محبت حقیقی در هر چشمی دیده می‌شد؛ عشق و محبتی که مستقیما از سرچشمه‌ی محبت الهی جاری بود؛ عشق و محبتی که خلوص و صداقت از آن می‌بارید؛ عشق و محبتی که مایه‌ی حیات قلوب و اروحشان بود؛ عشق و محبتی که اساس اتحاد و اتفاقشان بود.

آری، آنان مردان و زنانی سالخورده بودند که شکل و شمایلشان همانند دیگر سالخوردگان در نقاط دیگر ایران بل کل جهان بود؛ اما در بعضی خصلت‌های روحانی، با همه‌ی آنان فرق داشتند؛ خصلت‌هایی که برجسته‌ترینش همانا ایمان قلبی به حقانیت مظهر بدیع الهی، جمال اقدس ابهی بود؛ عشق راستین به جمال و جبروت مظهر کبریا بود؛ خلوص و صداقت و صمیمیت بی‌منتها بود؛ ایستادگی در برابر امواج توفنده‌ی بلایا بود؛ وفاداری به میثاق عظیم حضرت بهاءالله بود؛ و آمادگی برای فداکاری درمسیر مصالح و منافع امرالله  بود.

عاقبت من مهمان، بسی مسرور و مشکور شدم که در آن محفل ملکوتی، متشکل از مؤمنانی سالخورده و ستمدیده، حضور یافتم؛ مردان و زنانی که به حکم طبیعت و بر اساس قانون مظلومیت، باید حتما سر در گریبان برند و قطعا دچار یأس و حرمان شوند؛ اما شگفتی در این است که در آنجا، در آن مجلس ملائک صفت و در آن محفل فرشته خصلت، جز امواج عظیم عشق و امید و شادمانی احساس نکردم و به غیر از جلوه‌های درخشان محبت و اتحاد و همبستگی مشاهده ننمودم.

و هنگامی که آن نمونه‌ی برجسته‌ی فوق العاده از جریان خلق بدیع جمال اقدس ابهی را تماشا کردم و در احوال و اعمال و اقوال آن سالخوردگان سپید موی پرسرور، تأمل نمودم؛ خوب فهمیدم که چرا جامعه‌ی بهاییان ایران قدرتمند و شکست ناپذیر است؛ درک کردم که چرا آن همه مصائب و بلایا و ضربت‌های بی‌منتها، نه تنها این جامعه را منهدم و متلاشی نکرده، بلکه استعدادهای نهفته و قدرت‌های ناگفته اش را نیز به عرصه‌ی شهود آورده. و همانگاه بود که حکمت‌های غریب نهفته در این بیان مظهر کبریا را بیش از پیش، درک کردم که فرموده‌اند « بلایی عنایتی ظاهره نار و نقمة و باطنه نور و رحمة»، بلایای من عنایت من است که ظاهرش آتش و رنجش است؛ اما باطنش نور و بخشش است. و عاقبت افزون از قبل، این اطمینان و ایقان در اعماق قلبم قوت گرفت که به راستی هر جامعه‌ای که به نام نیرومند حضرت بهاءالله ، در هر زمان و مکانی، شکل گیرد؛ شکست ناپذیر خواهد بود و فهمیدم که همین جامعه‌های پیش رونده و شکست ناپذیرند که به تدریج بزرگ‌تر و قوی‌تر شده، به هم خواهند پیوست و سرانجام ملکوت الهی را بر بستر سیاره‌ی خاکی مستقرّ و محقق خواهند ساخت.

FB March 16, 2016

The Bahá’ís The Most Persecuted Religious Minority

Mistreatment Of Baha’is & Other Religious & Ethnic Minorities
  
The Bahá’ís are the most persecuted religious minority in the country, with the faith’s seven leaders – Fariba Kamalabadi, Vahid Tizfahm, Jamaloddin Khanjani, Afif Naeimi, Mahvash Sabet, Behrouz Tavakkoli and Saeid Rezaie – each serving a 20-year jail term.
Christians, Jews and Zoroastrians are recognised as accepted religious minorities. They have parliamentary representatives and the captain of the national football team is a Christian but the Bahá’í faith is banned and more than 100 Bahá’ís are estimated to be in prison. Many Bahá’ís have been expelled from universities and others jailed for providing education to other Bahá’í.
Muslims whose denominations are not accepted, such as the Gonabadi dervishes also face persecution, with members often imprisoned. Gonabadi dervishes face persecution, discrimination, harassment, arbitrary arrests and attacks on their prayer houses, Amnesty said.
Rouhani has made some improvements after promising in his election campaign in 2013 to protect and promote the rights of groups such as Arabs, Azeris, Kurds, Baluchis, Turkmens and Armenians. He appointed Ali Younesi, a former intelligence minister, to serve as his special assistant in minorities’ affairs, marking the first time such a position was created. But minorities still face widespread discrimination and inequalities in areas such as access to education, welfare and having their mother tongue taught at school.
from an article that was published originally here

 
 

FB March 5, 2016

Iran Alarming Rate Of Executions Including Juveniles

  
Former president Mahmoud Ahmadinejad was once single-handedly the most significant factor in damaging Iran’s global image with his inflammatory statements denying the Holocaust. But that has now given way to the alarmingly high level of capital punishment.
News of positive developments in Iran is punctuated every so often by the execution of a new group of people. Mohammad-Javad Larijani, the head of Iran’s state-run high council for human rights, has indicated that there are efforts to take a new law to parliament that will result in “almost 80% of the executions” going away but it is unclear if that effort is serious.
Most people executed are sentenced to death for drug offences, with trials widely condemned as unfair. Sotoudeh said too many cases have only one judge presiding from the beginning to the end when a death sentence is issued without judgments being challenged or thoroughly examined. It emerged last month that the entire adult male population of a village in southern Iran had been executed for drug offences, said the vice-president for women and family affairs.

According to Amnesty International, Iran remains a prolific executioner, second only to China. In 2014, at least 753 people were hanged, of whom more than half were drug offenders. In 2015, the group said it had recorded “a staggering execution rate” in the country, “with nearly 700 people put to death in the first half of the year alone”. It said in a report published in January that 73 juvenile offenders had been executed between 2005 and 2015. One, Amir Amrollahi, is currently on death row even though he committed the crime when he was 16.
Not everyone on death row in Iran is a drug smuggler. Mohammad Ali Taheri, who has been held in solitary confinement since May 2011, is facing death for “spreading corruption on earth” through establishing a spiritual group called Erfan-e Halgheh and promoting beliefs and practices that authorities deem un-Islamic. 

from an article that was published originally here

 

 

FB March 5, 2016